
ثانیه، خود داغدار لحظه ی دیدار توست لحظه ها در التماس و دیده ام بیدار توستمن تمام لحظه ها ،چون ضجه های گرگ شبخفته در حلقوم مردی که فقط بر دار توستمی درد بغض گلویم ؛ سینه ی افسرده را قلب بی تابی که تابش غمزه و تیمار توستخود خدایی میکنی چون پادشاهی بر دلمشاهواری شهنوازی ها همه کردار توستچون شنیدی قصه ی "هذیان" ترین مرد زمینحال فهمیدی که این هذیان چرا بیمار توستخلاصه مطلب: این گزارش شامل مهمترین جزئیات و اطلاعات مرتبط با موضوع است....
ادامه مطلب
ثانیه، خود داغدار لحظه ی دیدار توست لحظه ها در التماس و دیده ام بیدار توست من تمام لحظه ها ،چون ضجه های گرگ شب خفته در حلقوم مردی که فقط بر دار توست می درد بغض گلویم ؛ سینه ی افسرده را قل...
ادامه مطلب